تبلیغات
دنا نیوز - سرانجام جنگ ایران و آمریكا به روایت تحلیلگر آمریكایی-1

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه 4 مرداد 1390-12:43 ق.ظ



تبعات جنگ با ایران تنها به آمریكا محدود نخواهد شد

خبرگزاری فارس: كارشناسان و تحلیل‌گران معتقدند كه جنگ ایران و آمریكا جنگی تمام عیار و غیرقابل پیش بینی خواهد بود و این جنگ تنها محدو به این دو كشور نخواهد شد و پیش بینی پیامدهای اقدام نظامی علیه ایران را غیرممكن عنوان كردند.


 

به گزارش خبرنگار دیپلماسی عمومی و جنگ نرم خبرگزاری فارس، پایگاه خبری تحلیلی "امریكن اینترست " در گزارشی به قلم "جفری وایت " به شرح مفصل ویژگی‌های جنگ آمریكا با ایران پرداخته و به تفصیل بن‌بست‌هایی را كه آمریكا با آن مواجه است، توضیح داده است.

قسمت اول این مقاله به شرح زیر است:

* تحریم‌های آمریكا تاثیری در برنامه هسته‌ای ایران نداشته است

بحث در این مورد كه باید در مقابل یك دولت اسلام‌گرای ایرانی كه ظاهرا عزم خود را برای دست یافتن به سلاح‌های هسته‌ای جزم كرده است، چه اقدامی صورت داد، حداقل به مدت شش سال نقل محافل ما بوده و حالا تقریبا به یك ویژگی ثابت چشم‌انداز سیاسی ما بدل شده است. در آمریكا، در دو مورد توافق همگانی وجود دارد. اول اینكه، همان‌طور كه هم دولت بوش و هم دولت اوباما اظهار كرده‌اند، توانمندی سلاح هسته‌ای، از نوع ایرانی آن، "غیرقابل قبول " است؛ و دوم اینكه، ترجیح ما این است كه بدون اعمال زور به نتیجه‌ای قابل قبول دست پیدا كنیم. بحث هنگامی به جاهای باریك می‌كشد كه در نظر داشته باشیم روش‌هایی با اعمال فشار اندك، مانند تحریم یا كارشكنی‌های فنی پشت‌پرده، احتمالا كارساز نیستند.

* تحلیل‌گران آمریكایی بر سر حمله به ایران توافق ندارند

شاید كاهش دادن این بحث به تنها دو جناح ـ یعنی كسانی كه از دستابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای بیشتر هراسانند تا از پیامدهای جنگی كه از این پیشامد جلوگیری می‌كند و كسانی كه از پیامدهای جنگ بیش از هر چیز دیگر نگرانند ـ بسیار ساده‌انگارانه باشد، اما در این مورد خاص، این ساده‌نگری با این مزیت همراه است كه جوهر بحث را به مشاهده‌گرانی كه سخت در اندیشه فرو رفته‌اند كه بهتر است كدام دسته از این خطرات ناگوار را به جان بخرند، منتقل می‌كند. نكته‌ قابل توجهی كه البته كمتر جای تعجب دارد، این است كه این دو جناح معمولا ارزیابی‌های بسیار متفاوتی از آنچه اعمال فشار متضمن آن است، ارائه می‌كنند. كسانی كه از انرژی هسته‌ای ایران بیش از هر چیز دیگر می‌ترسند، سعی دارند خطرات استفاده از زور را ساده نشان دهند، در حالی‌كه كسانی كه از جنگ می‌ترسند تمایل دارند این خطرات را با چاشنی اغراق همراه كنند. با این وجود، تا كنون هیچك از این دو جناح دلایل ارزیابی خود را به وضوح بیان نكرده است؛ مسئله‌ای كه باعث ایجاد این شبهه در افراد می‌شود این است كه بخش اعظم این بحث بر چیزی غیر از تجزیه و تحلیل استخوان‌دار استوار شده است.

* جنگ با ایران ویژگی‌های متفاوتی نسبت به هر جنگ دیگر دارد

اما چگونه می‌توان ارزیابی صادقانه‌ای از خطرات برخورد نظامی با ایران ارائه داد؟ چگونه باید در مورد این مهم بیندیشیم؟ این سوال‌ها حتی برای كسانی كه از هیچك از دو جناح طرفداری نمی‌كنند، دشوار هستند. جنگ به اینكه پیامدهای غیرمنتظره و برنامه‌ریزی نشده‌ای به بار می‌آورد، شهرت دارد؛ جنگ با ایران، به دلایلی كه در زیر توضیح می‌دهیم، حتی از حالت معمول نیز دشوارتر است.

* جنگ با ایران، تنها محدود به آمریكا و ایران نخواهد بود و در آن احتمال وقوع هر پدیده‌ای وجود دارد

اولین نكته‌ای كه ما در تجزیه و تحلیل جریان احتمالی جنگ با ایران بررسی می‌كنیم این است كه هر نوع حمله با رهبری آمریكا، تنها به منزله‌ اولین فاز جنگ یا اولین پرده‌ یك نمایشنامه ادامه دار خواهد بود كه صحنه‌های آن، نه بر اساس فیلم‌نامه‌ای مشخص، بلكه بر اساس منطق نوظهور و فرا رونده به نمایش درخواهد آمد. با در نظر گرفتن بافت (زمینه) سیاسی‌ای كه [گزینه] اقدام نظامی را در بر می‌گیرد، حتی یك حمله كوچك، احتمالا به آزمونی بزرگ برای قدرت‌نمایی تبدیل خواهد شد كه علاوه بر آمریكا و ایران، دامن متحدان و هم‌پیمانان آنها را نیز خواهد گرفت. بنابراین، اینكه تلاش كنیم اقدام نظامی علیه ایران را در با عنوان ساده‌انگارانه "حمله " یا حتی با عنوان وسیع‌تر "عملیات " توصیف كنیم، نوعی پرده‌پوشی و در پرده سخن گفتن است. در اینجا ما در مورد جنگ و تمام هزینه‌های بالقوه بالایی كه این واقعه از لحاظ تلفات، آسیب‌رسانی به غیر نظامیان و اثرات مخرب اقتصادی برای تمام گروه‌های درگیر در آن دارد، صحبت می‌كنیم.

* بحث از درگیری بین ایران و آمریكا مستلزم آگاهی از سه مفهوم "درهم‌تنیدگی، ابهام و جنگ " است

در هر بحث منسجم از درگیری نظامی بین ایران ـ آمریكا حداقل سه مفهوم، جنبه كلیدی دارند؛ این سه مفهوم عبارتند از: درهم‌تنیدگی، ابهام و خود جنگ. منظور از درهم‌تنیدگی تعداد بخش‌هایی است ـ اعم از كنشگران، فرایندها و پیوندهای میان آنها ـ كه در هر موقعیت مفروض به حركت درمی‌آیند. منظور از ابهام، ابهام ساختاری است ـ یعنی نه فقط ناآگاهی از اهمیت عوامل اتفاقی كه در مورد آنها توافق صورت گرفته است، بلكه ناآگاهی از خود عوامل علّی و روابط متقابل بین آنها. به عنوان مثال، ممكن است دولت آمریكا علاوه از آگاهی نداشتن از، مثلا، وضعیت فنی برنامه هسته‌ای ایران یا از میزان آمادگی واقعی نیروهای ایران، از عوامل دیگری مانند پروتكل‌های سیاست‌گذاری و اجرایی دولت ایران، چگونگی واكنش نیروهای نظامی و مردم ایرن به حمله، اقدامی كه تهران انجام آن را از متحدان و نمایندگان خود درخواست خواهد كرد و كاری كه این متحدان واقعا انجام خواهند داد نیز بی‌خبر باشد (یا در حالت بدتر، تصور نادرستی از آنها داشته باشد).

* تحلیل صحیح جنگ با ایران دشواری‌های خاصی دارد، زیرا نقش عوامل متعددی به میدان می‌آید

نداشتن اطلاعات در مورد دشمن و همین‌طور خطای ساده‌انگاری نیز می‌تواند ما را در مسیر نادرستی قرار دهد. دشمن علاوه بر اینكه در میدان جنگ به نبرد مشغول است، تلاش می‌كند با استفاده از انكار و فریب‌كاری بر درك ما از موقعیت نیز تاثیر بگذارد. عامل درهم‌تنیدگی، از این طریق و از طرق دیگر، ابهام را تقویت می‌كند. تعداد بالای بازیگرانی كه در موقعیت ایران دخیل هستند كار را برای اینكه به وضوح تشخیص دهیم همزمان با كلید خوردن فیلم چه اتفاقاتی به وقوع می‌پیوندد، دشوار می‌كند؛ ضمن اینكه، این صحنه تا هنگامی كه جنگ برپاست ـ و به احتمال زیاد تا مدت‌های مدیدی بعد از آن ـ كماكان سیال و انعطاف‌پذیر باقی می‌ماند. جنگ در قرن 21، به معنی درگیری در چهار سطح سیاسی، راهبردی، عملیاتی و تاكتیكی و در چهار عرصه نظامی، دیپلماتیك، اقتصادی و اجتماعی خواهد بود.
هنگامی‌كه می‌خواهیم از معنای جنگ سخن برانیم، به ندرت به نظر می‌رسد بررسی پدیده‌ای تا این حد بدیهی و خود بیانگر، ارزش صرف وقت داشته باشد؛ مگر اینكه در نظر آوریم جنگ، اگر هم زمانی بدیهی و خود بیانگر بوده باشد، دیگر چنین نیست. تعریف ساده جنگ، برپاكردن درگیری مسلحانه در مقابل یك دشمن است؛ اما این مفهوم از جنگ، در قرن 21 بیش از اندازه محدود است. جنگ در زمان ما درگیری همزمان در عرصه‌های نظامی، دیپلماتیك، اقتصادی و اجتماعی را در چهار سطح سیاسی، راهبردی، عملیاتی و تاكتیكی، در بر می‌گیرد. درحالی‌كه جنگ با ایران احتمالا در عرصه نظامی آغاز می‌شود، به احتمال زیاد به عرصه‌های دیگر نیز تسری می‌یابد؛ و درحالی‌كه این جنگ احتمالا در سطح عملیاتی یا تاكتیكی آغاز می‌شود، به زودی سطوح راهبردی و سیاسی را نیز در بر خواهد گرفت.

* چند سوال درباره چگونگی جنگ ایران و آمریكا

تمام جنگ‌ها بافتی دارند. آیا جنگ ایران ـ آمریكا در حین یك فرایند دیپلماتیك پر طول و تفسیر آغاز خواهد شد یا اینكه در شرایط نبود چنین فرایندی یا وقفه آن به وقوع خواهد پیوست؟ آیا این جنگ در دوره‌ای از تنش فزاینده و آمادگی نظامی رخ خواهد داد، یا اینكه به صورت غیر منتظره و هنگامی كه یكی از طرفین به این نتیجه رسید كه خطرات جنگ فروكش كرده است، اتفاق خواهد افتاد؟ آیا دولت آمریكا گروه وسیعی از "ائتلاف راغبان [به جنگ] "، كه تنها از چند متحد نزدیك در زمینه تسلیحات نظامی تشكیل می‌شوند را گرد هم جمع خواهد نمود یا ترجیح خواهد داد روی پای خود بایستد و حتی اسرائیل را فعالانه از شركت كردن در حمله نظامی منع ‌كند؟ اوضاع سیاسی داخل آمریكا چگونه خواهد بود؟ آیا در داخل آمریكا در مورد اقدام نظامی همگرایی سیاسی وجود خواهد داشت یا اینكه منازعات فعال و پرچالشی در این مورد جاری خواهد بود؟ آیا مردم آمریكا برای پیامدهای حمله اولیه، اعم از بالا رفتن قیمت نفت و كاهش ارزش سهام، آمادگی خواهند داشت؟ اوضاع اقتصادی در آمریكا و فراسوی مرزهای آن چگونه خواهد بود؟ پاسخ به این سوال‌ها تاثیر محسوسی بر جریان جنگ، سیر آن و پیامدهای آن خواهد داشت.

* جنگ بین چه كسانی، برای دستیابی به چه هدفی؟

شاید قابل تامل‌ترین عنصر بافتی این باشد كه تصمیم‌گیرندگان ارشد آمریكا ـ كه در این مورد خاص، آغازگران جنگ دانسته می‌شوند ـ اهدافشان از جنگ را چگونه ترسیم می‌كنند. این اهداف باید به نوعی بر اینكه اعمال زور و فشار روش كارآمدی برای دستیابی به هدف‌های معقول سیاسی و راهبردی است، مهر تایید بزنند؛ اما این هدف‌های عینی می‌توانند دامنه‌ای از اهداف محدود تا اهداف گسترده داشته باشند. در این راستا، سه دسته هدف به ذهن خطور می‌كنند.

* جنگ با ایران می‌تواند حول سه هدف تاخیر برنامه هسته‌ای، تسلیم و تغییر دولت تمركز یابد

1- هدف جنگ مورد نظر می‌تواند صرفا این باشد كه با انهدام فیزیكی تاسیسات اصلی و سرمایه‌های انسانی ایران، برنامه سلاح هسته‌ای این كشور را به تاخیر بیندازد. یعنی می‌توانیم بگوییم یك راه حل تعویقی.
2- این جنگ می‌تواند با وارد كردن خسارات سنگین بر قسمت‌های اصلی تاسیسات هسته‌ای ایران و سایر دارایی‌های دولت ـ اعم از نظامی، زیرساختی و رهبری ـ و علاوه بر آن، تاكید بر حمله مجدد در صورت لزوم، به نحو موثری پرونده برنامه هسته‌ای این كشور را ببندد؛ این راه حل، راه حل تسلیم است.
3- جنگ می‌تواند هدف خود را بر این متمركز كند كه دولت را از طریق یك نبرد تاكتیكی هماهنگ بر ضد دارایی‌ها و مكانیسم‌های حمایتی آن، و علاوه بر آن، با حمایت از مخالفانی كه كمتر شوق سلاح‌های كشتار جمعی دارند، سرنگون كند؛ و این گزینه تغییر دولت است.

* گزینه‌ به تعویق انداختن برنامه هسته‌ای ایران بر پاتك زدن به تاسیسات هسته‌ای آن محدود خواهد بود

دولت آمریكا متناظر با هر یك از این هدف‌ها، راه حل‌های نظامی‌ای پیش رو دارد. پیش‌فرض گزینه تعویقی، نوعی حمله ضربتی (پاتك) كوتاه مدت و بسیار متمركز است كه گستره آن تا اندازه زیادی بر تاسیسات هسته‌ای محدود است. این حمله از سویی در پی تحمیل خسارت‌های سنگین خواهد بود، و از سوی دیگر محدود نگاه داشتن دامنه درگیری‌ها را در نظر خواهد داشت. چنین حمله‌ای بر جنگ الكترونیكی، موشك‌های هدایت‌شونده كروز، قدرت هوایی و سیستم‌های مخفی آمریكا متكی خواهد بود. متحدان آمریكا می‌توانند در این میان، به خصوص برای مقابله با پاسخ‌های ایران، نقش حمایت كننده بازی كنند؛ اما بار اصلی این حمله را نیروهای آمریكا به دوش خواهند كشید.

* گزینه‌ تسلیم، مستلزم تهاجم گسترده هوایی و دریایی خواهد بود

گزینه‌ تسلیم، مستلزم نبرد تاكتیكی هوایی و دریایی با تاسیسات مرتبط با انرژی هسته‌ای، سیستم‌های پدافند هوایی، مراكز فرماندهی، نیروی موشك‌های تهاجمی، نیروهای دریایی و سپاه پاسداران جمهوری اسلامی [سپاه پاسداران انقلاب اسلامی] (IRGC)، كه پاسداران طرفدار حكومت و یگان ضربت دولت هستند، خواهد بود. هدف چنین نبردی این خواهد بود كه به برنامه هسته‌ای ایران آسیب جدی وارد كند، توانایی‌اش برای دفاع در برابر حملات (و حملات ضربتی بعدی در صورت لزوم) را محدود كند و توانمندی‌اش برای عكس‌العمل‌های متقابل بعد از حملات را كاهش دهد.

* گزینه‌ تغییر دولت علاوه بر مواضع هسته‌ای ایران، زیرساخت‌های ملی و مواضع اقتصادی آن را نیزهدف می‌گیرد

گزینه تغییر دولت، نیازمند نوعی تهاجم نظامی وسیع خواهد بود كه می‌تواند تاسیسات هسته‌ای، پدافندهای هوایی، توانایی عكس‌العمل متقابل [ایران]، مواضع رهبری، طرفداران دولت و زیرساخت‌های ملی و مواضع اقتصادی را شامل شود. می‌توان برای گردآوری اطلاعات و خنثی كردن مواضع معینی كه زدن آنها از طریق نیروی هوایی دشوار است، نیروهایی را نیز روی زمین مستقر كرد. در اینجا عملیات زمینی گسترده‌ای انجام نمی‌شود، با این وجود احتمال نیاز به چنین عملیاتی را نمی‌توان در بعضی از سطوح درگیری و در بعضی از سناریوها منتفی دانست؛ به عنوان مثال ممكن است قبل از انجام بعضی عملیات‌ها نیاز داشته باشیم معبری از تنگه هرمز و خلیج فارس باز كرده و آن را ایمن كنیم.

* یكی از عوامل ابهام جنگ با ایران، تغییر احتمالی اهداف كلی جنگ در حین نبرد خواهد بود

در كل، هر چه وسعت هدف‌های كلی جنگ ـ به عنوان یك برنامه ـ از پاتك، به نبرد تاكتیكی و به تهاجم وسیع ارتقا می‌یابد، نیروی عظیم‌تری برای رسیدن به این اهداف كلی مورد نیاز است، دستیابی به اهداف مورد نظر با عدم قطعیت بیشتری همراه است و پیامدهای ملازم موفقیت و شكست، هر دو، بیشتر هستند. علاوه بر این، اهداف كلی مربوط به مرحله شروع درگیری، ممكن است ثابت باقی نمانند. موفقیت‌های ناگهانی اولیه یا شكست‌های غیرمنتظره می‌توانند منجر به افزایش شدت و وسعت اهداف محدود اولیه شوند، به ویژه اگر حل و فصل اختلاف‌ها دشوار باشند. علاوه بر افزایش وسعت و شدت دامنه اهداف جنگ، گسترش جانبی آن اهداف نیز امكان‌پذیر است: رهبران ایران ممكن است تسلیم شوند یا با آتش‌بس موقت موافقت كنند، اما ممكن است نتوانند رهبران حزب الله یا عاملان ترور در سر تا سر دنیا را وادار كنند تصمیم مشابهی بگیرند. این امر، لایه دیگری از درهم تنیدگی و ابهام را به وجود می‌آورد و آن این است كه: این جنگ بین چه كسانی است؟

* عوامل گوناگون باعث خواهد شد بعضی از متحدان ایران و آمریكا تقریبا با این جنگ موافق نباشند

احتمالا جنگ بین ایران و آمریكا مبارزه‌ای تنها بین این دو كشور نخواهد بود. هر كدام از این دو كشور شركا یا متحدانی دارند كه هم راغب و هم نه چندان راغب [به جنگ] هستند. تعهدهای پیش از درگیری، روابط دیرپا، جریان عملیات‌ها و عوامل دیگر، ایران و آمریكا را در مركز ائتلاف‌های كم و بیش ساختاریافته‌ای از كشورهایی كه چندان راغب [به جنگ] نیستند، قرار خواهد داد.

* ائتلاف آمریكا برای حمله به ایران بستگی به توانایی آمریكا برای همراه كردن سایر كشورها با مواضع خود دارد

ائتلاف غرب، می‌تواند شامل آمریكا و اكثر متحدان سنتی آن (به احتمال زیاد تركیه به خاطر تحول سیاست‌هایش در این ائتلاف قرار نمی‌گیرد)، به علاوه بعضی از دولت‌های خلیج فارس، مانند اردن و احتمالا مصر ـ بسته به این كه انقلابش آن را به كجا هدایت كند ـ باشد. این ائتلاف تا اندازه زیادی بستگی به این خواهد داشت كه آیا رهبران آمریكا می‌توانند كشورهای دیگر را برای همراه شدن با خودشان متقاعد كنند یا خیر؛ كه این خود به این معناست كه آمریكایی‌ها باید بتوانند این كشورها را را قانع كنند كه نیروهای آمریكایی می‌توانند در مقابل اقدام‌های تلافی‌جویانه ایران و متحدانش، سپر بلای آنها باشند و یا حداقل اینكه می‌توانند اثرات این اقدام‌ها را به اندازه محسوسی كاهش دهند.

* جنگ ائتلافی دست و پای آمریكابرای عملیات نظامی دلخواه خود را می‌بندد

جنگ ائتلافی، دولت آمریكا را با چندین چالش مواجه می‌كند. در كل، چنین جنگی، به اقدام مورد نظر وجهه حقانیت می‌دهد، اما از سوی دیگر، احتمالا با محدود كردن شدت عملیات‌های نظامی و گستره آنها، آزادی عمل آمریكا را نیز تهدید می‌كند. بدین ترتیب، بین تمایل برای تشكیل ائتلافی از كشورهای توانمند ـ با هدف در نظر گرفتن اهداف عملیاتی و امنیتی ـ و تمایل برای تشكیل ائتلافی وسیع‌تر كه از متحدانی با كارایی كمتر تشكیل شده است ـ با هدف به حداكثر رساندن حقانیت ـ كشمكش وجود دارد.

* تلاش آمریكا بر این است كه اسرائیل را وارد جنگ نكند

دولت آمریكا احتمالا از مشاركت اسرائیل [در جنگ] استقبال نمی‌كند. اما اگر ایران یا متحدانش به طور مستقیم اسرائیل را هدف حمله قرار دهند، برای واشنگتن دشوار خواهد بود كه اسرائیل را خارج از گود قرار دهد ـ كاری كه این كشور در خلال جنگ خلیج در سال 1991 انجام داد. این امر، توانایی آمریكا برای مدیریت كردن ائتلافش را با پیچیدگی همراه می‌كند، اگرچه لزوما این توانایی را به طور كامل از بین نمی‌برد. عملیات اطلاعاتی و دیپلماسی ایران، در پی این خواهد بود كه از مشاركت اسرائیل نهایت سوء استفاده را بكند.

ادامه دارد...



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 8 مرداد 1390 12:53 ق.ظ


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.